![]() |
![]() |
|
|
هوالمتین
بخوان به نام رهایی . بخوان به نام باور . بخوان به نام صاعقه در التهاب شب . بخوان به نام ساقی امید در پهن دشت یأس . بخوان نبی گرامی . بخوان رسول عشق و امید . بخوان به نام نامی توحید . تو که خواندی هرم صدای تو که قندیل های سکوت را ذوب کرد ، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و آسمان را عطر آگین نمود ، بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حراء کشانید ، انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند . آری ، تو که خواندی آسمانیان ، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند . عرشیان که هلهله می کردند فرشیان را مژده آوردند که : " قد جائکم من الله نور " خداوند زمین را نور باران کرده است . برخیزید خواب را بشکنید و چشمان ظلمت گرفته را سوی نور بگشائید . هر که خدا را می جوید او را ببیند ، خدا را در آیین وجود او به تماشا بنشیند . این چه اعجوبه ای ، چه معجزه ای ، چه آیت بی همتاییستکه تنش در زیر قلوه سنگ های جهالت خورد می شود و در عین حال ، هدایت دشمنان را از خدا طلب می کند . پیامبر ! سلام بر تو که وعده های تو را با دست های لرزان خویش لمس می کنیم . ما فرموده تو را که : از شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی هموار می کنند از یاد نبرده ایم . خداوندا حفظشان کن و یاریشان فرما در نبرد با دشمنان وچشمم را به دیدارش در قیامت روشن کن . پیامبر ، عزیز خداوند ، معشوق معبود ، سلام او برتو .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 14:59 توسط شمیم |
|
|
هوالمتین "به بهانه سالروز بازگشت آزادگان به میهن"
می خواستم از تو بگویم و از دردهایت ، از غربت این همه سال که همنشین تنهاییت بود و تو بودی و چهار دیواری محبوس بازداشتگاه . می خواستم قلم بردارم و بگویم از شنیده ها ، هرچند که فرق است میان دیدن و شنیدن ، شنیده ها را باید از آنان شنید که دیده اند . آری ، می خواستم از تو بگویم ؛اما چشمم که به کلام رهبر و مقتدایت افتاد ، دیدم چه جای گفتن ، وقتی چون اویی که کلمات قصارش دیوار نوشته دل هر عاشقی است ، وقتی چون اویی که بیت بیت غزلش زمزمه مدام عارفان است ، وقتی چون اویی این گونه دم از سکوت می زند که : " ما را چه رسد که با این قلم های شکسته و بیان های نا رسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا کرده و یا سلامت خویش را از دست داده اند یا به دست دشمنان اسلام اسیر شده اند ، مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم .... " ، دیگر چه جای چون منی است . نه ، من نیز از تو نخواهم گفت . نه از تو و نه از همه آن غروبهای دلگیر بازداشتگاهها که بی قرارت کرده بود ، نه از تو و نه از زخم تاول آن همه شکنجه که جسمت را اسیر خود کرده بود ؛ اما روحت را نه . نه ، از تو نمی گویم ، از خود می گویم که آن همه سال بی تو چه کرد . از خود می گویم که ثانیه به ثانیه همه این سالهای تلخ را شمرد تا تو برگردی . می پرسی " کی ام " ؟ چه فرق می کند ، مادر ، خواهر ، همسر ، چه فرق می کند ؟ هرکدام که باشم مگر این درد کم می شود ؟مگر آرام می گیرد این زخم که بی تو بر دل نشست . چقدر هی کوچه را به امید آمدنت چراغان کردم . چقدر هی پای پیاده کوچه ها را به امید نشانی از تو رفتم ، هر جا هر کاروانی آمده و هر همسنگری از تو آزاد شد ، قاب به دست راه افتادم و هی سوال که : آقا صاحب این عکس را نمی شناسی ؟ آقا هم سلول شما نبود ؟ آقا زنده است ؟ خبری از او دارید ... آقا ... آقا ... چه گذشت بر من وقتی آمدی و سراپا درد بودی و سکوت . زخمت را از من پنهان کردی ، اما با چشمهایت می خواستی چه کنی ؟ چشمهایت که نمی توانست دروغ بگوید ، نمی توانست چیزی را پنهان کند ، و من از چشمهایت خواندم ناگفته هایی را که نگفتی ؛ شکنجه ، درد ، توهین ، گرسنگی ، تشنگی ، سرما ، گرما ، انفرادی ، ... و تو این همه را به شوق دیدار دوباره وطن به جان خریده بودی ؛ وطن ، خانه و پیر جماران . هنوز یادم هست که چطور قلبت ایستاد و پاهایت لرزید وقتی خواستی مقابلش بایستی ، مقابل آن ضریح آرام نقره ای . هنوز هق هق دلتنگی ات را از جماران می شنوم و هنوز می بینمت که چگونه در اعماق چشمهای جانشین خلفش به دنبال رد مهربانی نگاه اویی . او هم دلتنگ تو بود . چقدر دعا کرد برگردی ، چقدر از خدایت برایت طلب صبر کرد ، چقدر ... چقدر ... نگاه کن ، این کلام اوست که برای تو به یادگار گذاشته است :" اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم ، سلام مرا به آنها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود . " آری ، خمینی در فکرتان بود ، همه در فکرتان بودیم . مگر می شد نبود ، به خدا که نه . به خدا که همه این سالها او خواست که تاب آوردیم . او نگذاشت که سر به صحرا بگذاریم ، او خواست ، تنها او .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 15:33 توسط شمیم |
|
|
هوالناصر ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت ! ای زخم خورده نینوا ! ای بانوی خورشید های دربند ! ای زینب قهرمان ! تو که خود ، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای ، چگونه باید بر تو سوگواری نمود . تو که خود دریای بی کران اشک را ، ساحل بودی ، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم . تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات ، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود ، داستان جانسوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:35 توسط شمیم |
|
|
هوالاعلی ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند ، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند .
درون کعبه چه غوغایی است امروز ! ملائک ، بال در بال ، گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند ! طنین نام او هلهله شادی ملائک است . جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند ؛ چرا که امشب علی (ع ) می آید ! ... ۱۳ رجب سال سی ام از عام الفیل ! آسمانیان طبق طبق نور می آورند ، آنگاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شور آفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 10:25 توسط شمیم |
|
|
هوالحبیب ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به میهمانی شعبان ببرد. رجب واقعا ماه خداست . ماهی که تلنگری به دلت می خورد که معبودت را چگونه می پرستی و ... خوشا به حال آنانکه رجب را از پیشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند .
ماه رجب زندگی و تولدی دوباره را به عاشقان نوید می دهد . ماه رجب فصل جدیدی در زندگی می گشاید که از عطر دل انگیز نیایش سرشار است . پیامبر رحمت ( صلی الله علیه و آله ) با دیدن هلال ماه مبارک رجب ، دست به دعا بر می داشت و پس از حمد و ثنای الهی ، سی بار تکبیر و لا اله الا الله می گفت و می فرمود : ماه رجب ، ماه استغفار برای امت من است . در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده مهربان است . در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا می دهد : خوشا به حال رجبیون ، خوشا به حال آنان که والایی ماه رجب را دریافته اند ، خوشا به حال آنان که از برکت ماه رجب نصیبی دوخته اند .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:1 توسط شمیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بارالها!
در لحظه های شفاف دعا ، با تسبیح و ثنای فرشتگانت همراه می شوم و با آهنگ نیایش هایم ، در خلوت سرای اهل نیاز جاری میگردم و با خیل نمازگزارانت در آسمان نگاه تو پرواز می کنم و با مرواریدهای اشک ، گونه هایم را برای تو می آرایم تا با شمیم حضورت پنجره های امید و شفاعت را به رویم بگشایی . |
| پیوندهای روزانه |
|
عید فطر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 تیر 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
صمیمانه ها کوچه باغ ملکوت دختر شب بنی آدم عشق ملکوتی بوی خوش ظهور غذای روح برگ خزان دیده عکسستان میکده مردان بی ادعا عطش مرکز فرهنگی شهید آوینی |
|
RSS
|